تبليغاتX
در دلم شکستم و سوختم تا انتهای عمرم

التماس میکنم به تو که نرو،حاضرم به پاهات بیافتم و خودم رو جلو همه خار کنم تا دوباره بیایی کنارم.

التماست میکنم به من نگو برنمیگردم آخه دلم میترکه و میمیره تو که خودت میدونی من چقدر دوست دارم چرا می خوای بری؟

التماست می کنم با خواهشی که تو صدامه و التماسی تو نگامه.مگه تو نگفتی نمیزارم چشات ببارن؟اما حالا که دارن میبارن چرا نمیای پاکشون کنی؟

التماست میکنم با بغضی تو گلومه که میخواد بگه دل نگرونه مثل همیشه و بگه منتظر توام در زیر باران با چشای گریون.

التماست می کنم که باغ بی درخت شدم بی تو و دارم میمیرم چرا میخوای این دلی که حاضره به خاطرت همه رو رد کنه و فقط کنارت باشه و ناز دلت رو بخره تنها بزاری؟

التماست میکنم من که برات جون میدادم و دیوونه مجنونت بودم و اسیر چشات بودم چرا می خوای پریشونم کنی؟

تو كه اينجوري نبودي واقعا دلت مياد من اينقدر التماست كنم ؟تو كه هر وقت ميديدي من ناراحتم خودتو به هر دري ميزدي تا شادم كني اما حالا از اين همه التماس دلت به رحم نمياد.

 خدا ميدوني كه چقدر غمگينم و ناراحت اما دوسش دارم اما اون....اما اون....نمي دونم چي بگم. الانم كه منو نمي خواد و دارم اينارو مي نويسم كلي دارم اشك ميريزم و دعا مي كنم كه عشقم همه كسم سلامت باشه و خوب. باورم نميشه كه عشق من ؛عشق گلم ميگه نمي خوامت و از من كه هميشه حاضرم جونم رو بدم واسش بدش مياد و ميگه نمي خوامت.

يعني واقعا بدم؟

يعني اينقدر حال بهم زنم؟

يعني عشق بين ما الكي بوده؟

يعني حرفاي بينمون الكي بود؟.............نه...نه....خدا اين فكرا رو بريز از سرم بيرون.

تا كي التماست كنم كه برگردي ها؟

التماست كردم چه شبهايي كه عشقم نرو اما تو آخرش با منت ميگفتي باشه ميمونم اما من بازم با اينكه خودم رو خورد ميكردم مي گفتم بي خيال ارزش داره؛عشقمه حاضرم به خاطرش همه خاري و ناراحتي هارو بپزيرم.

التماست مي كنم ناز نگاهت رو از من نگيري و كنارم باشي.من هنوزم همون كسم كه وقتي مي خنديدي به لبات خيره مي شد و با ناز خندهات به دنيايه عشق مي رفت. من همونم كه كه عشق رو به رگ روح زدم و گفتم تو عشقمي تو....تو...اما چرا اينجوري مي كني؟

تو راز بودن مني عشقم.منو ببر تا تكاپوي درياها ؛روياها ؛فرداها و عظمت عشقت كه هميشه واسه من زيباست.تو خانه اي در كوچه زندگي هستي اما چرا باورم نداري؟

 التماست مي كنم كه برگردي

التماست مي كنم

 

نوشته شده توسط ایمان قنبری

+ نوشته شده توسط ایمان قنبری در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:34 |

اینم رازهایی در مورد عشق.حتما بخونید و مطمئنم تو زندگی تون به کار میاد

روز اول :

 راز عشق در تواضع است ؛ اين صفت به هيچ وجه نشانه تظاهر نيست بلكه نشان دهنده احساس و تفكري قوي است.ميان دو نفري كه همديگر را دوست دارند ، تواضع مانند جويبار آرامي است كه چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد.

 روز دوم:

 راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغيراند ، اما احترام دو طرف ثابت مي ماند.

اگر عقايد شريك زندگي ات با عقايد تو متفاوت است ، با احترام به نظرياتش گوش كن.

احترام باعث مي شود كه او بتواند خودش باشد.

 روز سوم:

 راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد.

عشقي كه آزادانه هديه نشود اسارت است.

 روز چهارم:

 راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگي ات را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه كوچك ، تحسين،لبخندي از رو محبت.

نگذار كه جويبار محبت از كمي باران بخشكد.

 روز پنجم :

 راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ ، با محبت تزئين كنيد.

بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بكار كه زيبايي برويد،ضمنا فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود.

براي اينكه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه كرد.

 روز ششم:

 راز عشق در خوش مشربي است.شوخي با ديگران را فراموش نكن در ضمن مراقب شوخي هايت باش.

شوخي ناپسند نكن.شوخي  بايد از روز حسن نيت باشد نه نيشدار.

 روز هفتم:

 راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ،يعني تفكر را از ياد نبري.آيا يك رابطه  دراز مدت ة مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست؟

 روز هشتم:

 راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خون سردي را دوباره به دست آوري.

با اين كه احساس جلوه الهام است، اما شخص عصباني نمي تواند چيزها را با وضوح درك كند.

((قلبت را آرام كن))

تنها به اين وسيله است كه مي تواني چيزها را آنگونه كه هستند دريابي.

 روز نهم:

 راز عشق در اين است كه طرف متقابلت را تحسين كني.هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين غافل نشو.

مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي:دوستت دارم. گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند.

 روز دهم:

 راز عشق در اين است كه در سكوت يكديگر را بگيريد. كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد.

 روز يازدهم:

 راز عشق در اين است كه به عشق بيشتر از يكديگر احترام بگذاريد ،زيرا عشق هديه ازلي خداوند است.

 روز دوازدهم:

 راز عشق در توجه كردن به لحن صدا است براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آنرا از قلب برآوريد، سپس رهايش كنيد تا بلند بشود و به سمت پياني برود تارهاي صوتي را آرام و رها نگه دار.

اگر احساسات قلبي ات را به وسيله صدا بيان كني، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد.

 روز سيزدهم:

 راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني ، زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند.

اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني، مثل آن است كه پنجره ها را با پرده هاي زيبايي بيارايي و به خانه گرما و جذابيت ببخشي.

 روز چهاردهم:

 راز عشق در اين است كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد، زيرا نقص همواره جزء لا ينفك انسان است ذهنت را بر ارزشهايي متمركز كن كه شما را ره يكديگر نزديك تر مي كند نه بر مسائلي كه بين شما فاصله مي اندازد.

 روز پانزدهم:

 راز عشق در اين است كه حس تملك را از خود دور كني.

در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود.

شريك زندگي ات را با طناب نياز مبند.

گياه هنگامي رشد مي كند كه آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده كند.

 روز شانزدهم:

 راز عشق در اين است كه شريك زندگي ات را در چارچوبي كه خودت مي پسندي حب كني.

عيب جويي باعث تباهي مي شود.

همه چيز را همان طور كه هست بپذير ، تا هر دو شاد باشيد.

قانون طلايي اين است :

نقاط قوت را تقويت كن، و ضعف ها رو نه تقويت كن نه تقبيح. هرگز سعي نكن با سوزاندن ، جلوي خونريزي زخم را بگيري.

 روز هفدهم:

 راز عشق در اين است كه هنگام سوء تفاهم، فقط به اين فكر نكني

 كه طرف مقابل چگونه ناراحتت كرده است.

در عوض به راه حلي فكر كني كه در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلو گيري كني.

 روز هجدهم:

 راز عشق در اين است كه هيچكدام خود را معلم ديگري ندانيد.به عبارت ديگر از اينكه مي توانيد از يكديگر ياد بگيريد ، سپاسگزار باشيد.

 روز نوزدهم:

 راز عشق در اين است كه وقتي پيشنهادي به ذهنت مي رسد به نياز خودت براي بيان آن فكر نكني، بلكه به علاقه ديگري به شنيدن آن فكر كني.

اگر لازم بود،حتي ماه ها صبر كن تا آمادگي شنيدن آنچه را مي خواهي بگويي پيدا كنيد.

 روز بيستم:

 راز عشق در اين است كه باورها ،آرمان ها و اهدافتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.

 روز بيست و يكم:

 راز عشق در آرامش است، زيرا آرامش باعث تكامل عشق مي شود. عشق هواي نفس و احساسات شديد نيست.

عشق انسان ها نسبت به يكديگر بازتابي از عشق ازلي است خداوندگار آرامش كامل است.

  روز بيست و دوم:

 راز عشق در اين است كه در وجود يكديگر عاشق خدا باشيد،تا همواره علي رغم همه اشتباهات، تشنه رسيدن به كمال باشيد، چرا كه بشر همواره علي رغم موانع فراوان، سعي مي كند به سمت آرمان هاي جاودانه حركت كند.

 روز بيست و سوم:

 راز عشق در اين است كه محبت تان را بسط دهيد تا تبديل به عشق واقعي ميان دو انسان شود.سپس آن عشق را كه دست پرورده  پرودگار است بسط دهيد تا بشريت و كل مخلوقات را در بر گيرد.

 روز بيست و چهارم:

 راز عشق در اين است كه به ديگري لذت ببخشي ، ولي عشق را براي لذت نخواهي.زيرا عشق حقيقي هوا و هوس نيست.

هرچه نفس قوي تر باشد تقاضق هايش بيشتر ميشود و هر چه تقاضا هاي نفس قوي تر باشد ، خود پرستي را در تو بيشتر و بيشتر تقويت مي كند.

عشق چهره واقعي خود را در ملايمت و مهرباني آشكار مي كند، نه در لذت جويي.

 روز بيست و پنجم:

 راز عشق در مراعات حال ديگري است .هر قدر كه ملاحظه حال ديگران را مي كني ،كسي را كه دوست داري بيشتر ملاحه كن.

 روز بيست وششم:

 راز عشق در اين است كه جاذبه اي خود را با ديگري قسمت كني.

جاذبه نيرويي لطيف  و نافذ است كه از ديگري دريافت مي كني.اين نيرو تنها با بخشش رشد مي كند.

 روز بيست و هفتم:

 راز عشق در ايجاد تنوع زندگي است .نگذار سيم هاي كوك نشده ساز، نغمه زندگي عاشقانه تان را به نوايي غم انگيز تبديل كند.

 روز بيست و هشتم:

 راز عشق در اين است كه در هر فرصتي در كنار هم آرام بگيريد، با هم تنها باشيد، و افكارتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.

قرار بگذاريد كه بيشتر با هم تنها باشيد تا بتوانيد خودتان باشيد.

  روز بيست و نهم:

 راز عشق در اين است كه با زمانه كناربياييد.اميع عشقتان را طوري نگه داريد كه به بتوانيد گودالهايي را كه زندگي پيش پايتان مي گذارد ، پر كني.

 روز سي ام:

 راز عشق در اين است كه به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و آرامش دريافت كنيد، اما نه با اصرار.

 روز سي و يكم:

 راز عشق در استواري است.در فصول مختلف زندگي، عشقتان را مانند كوه بلندي استوار، مانند خاك حاصلخيزي پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مركزيت نگه داريد، كه همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور آن گردش كنند.

 

+ نوشته شده توسط ایمان قنبری در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:33 |
روزی هنگام سحرگاهان خدا سپیده دم از نزدیکی گل سرخی می گذشت. سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

- چه می گویید ای قطرات درخشان؟

- می خواهیم در میان نا حاکم شوی.

- مطلب چیست؟

- ما سه قطره هستیم که هر یک از هر جا آمده ایم و می خواهیم بدانیم کدام بهترینیم.

- اول تو خود را معرفی کن.

- اولی گفت : من از ابر فرود آمده ام.من دختر دریا و نماینده اقیانوس مواجم.

دومی گفت :

- من شبنم بامدادم . مرا آرایشگر صبح و زینت بخش گلها می نامند.

خدای سیپده دم از سومی پرسید تو کیستی دخترکم ؟

- من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتاده ام . نخستین بار تبسمی بودم ، مدتی دوستی نام داشتم ، اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما خدای سپیده دم قطره سومی را به دست گرفت و گفت :

- هان ! به خود بازآیید و خود ستایی ننمایید . این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.

- اولی گفت من دختر دریا هستم.

- دومی گفت من دختر آسمانم.

- خدای سپیده دم گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب بر خاسته و از مجرای دیده فرود آمده است!

این بگفت و قطرهی اشک را مکید و از نظر غایب گشت.

+ نوشته شده توسط ایمان قنبری در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:32 |